تبليغاتX
بیوفایی رسمه عشقه ///////////
بیوفایی رسمه عشقه ××××
http://yekrang.blogsky.com/?PostID=241
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 7:17 بعد از ظهر  توسط سلمان | 
http://yekrang.blogsky.com/?PostID=235

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط سلمان | 

عكسهاي زيبا از يانگوم بازيگر كره اي در فيلم زيباي جواهري در قصر

عكسهاي زيبا از يانگوم بازيگر كره اي در فيلم زيباي جواهري در قصر

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط سلمان | 
عكسهاي زيبا از يانگوم بازيگر كره اي در فيلم زيباي جواهري در http://yangum.korea.mihanblog.com/Post-40.ASPXقصر
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 7:6 بعد از ظهر  توسط سلمان | 
عكسهاي زيبا از يانگوم بازيگر كره اي در فيلم زيباي جواهري در قصر

عكسهاي زيبا از يانگوم بازيگر كره اي در فيلم زيباي جواهري در قصر
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 7:5 بعد از ظهر  توسط سلمان | 

عكسهاي زيبايي از فيلم جواهري در قصر و بازيگران آن

عكسهاي زيبايي از فيلم جواهري در قصر و بازيگران آن

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط سلمان | 

 ای که دور از من در ياد منی ، با خبر باش که دنيای منی . شاديت شادی من . غصه ات غصه ی من . قلب من خانه ی تو . خانه ات قبله ی من   /////     می خاستمت می خاستمت می خاستمت ولی تو نموندی// دلتو فروختی به یه کسه دیگه // ولی قلبت اینو نمیگه// نزار تنها بمونم با گریه هام //تو رو خدا بیا یه کاری بکن برام//دلم انگاری غروبه ///همه زندگیم خزونه//نزار که عشق من و تو رنگ جدای بگیره //نمیزارم یه بیوفا عشقمو از من بگیر((((دوست دارم    ))۰   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط سلمان | 

رسم بازی عشق این بود که من بشمارم  و تو قایم شوی ، همان رسم بازی های قدیمی

کودکانه...

هنوز نشمرده بودم که رفتی و چنان ناپیدا که همیشه دنبالت سرگردان و اواره شدم.

لعنت به این بازی بچه گانه...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط سلمان | 
سلا م به همهّ بچّها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط سلمان | 

هیچکسی نیست که بیاد کنار من

 

دستشو بزاره توی دست من

 

بگه عاشقت شدم دوست دارم

 

بگه با همیم دیگه غم نداریم

 

من به خاطرش به هر در بزنم

 

اون بمونه منتظر برای من

 

درد بی کسی غم بزرگیه

 

کاش یکی پیدا بشه بمونه پای قلب من

 

یکی نیست که دفترم پر بشه از اسم قشنگش

 

یکی نیست که شعرای بی جوابو جواب بده

 

یکی نیست که من بشم پروانه ی شمع وجودش

 

یکی نیست که باشه از من

 

یکی نیست اواره رو از این خزون در بیاره

 

ببره توی بهار بودنش

 

اره بی کسم هیچکی نیست واسه من

 

من باید تا ابد از غم بخونم

 

یا باید دهکده ی قلبو خرابش بکنم

 

یا باید توی تنهایی بمیرم .

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط سلمان | 
مناجات من با ... دوشنبه 1386/01/06 9:22
نمي دوني چقدر حرف زدن برام سخته وقتي تو اون بالايي و من اين پايين

  مي دوني وقتي فکر مي کنم همين الان ميليون ها نفر دارن باهت حرف مي زنن

 و تو حرف همه رو ميشنوي چه احساس خنده داري بهم دست ميده .

 خدايا .. مي ترسم حرفاشونو باهم قاطي کني .. آخ زبونمو گاز مي گيرم ...

 خدايا راستشو بگو تو چند تا گوش داري .. چند تا چشم داري ...

 چن تا زبون بلدي آخه ... چيني و ژاپوني خيلي سخته ... فرانسه هم همينطور ...

 خداي من .. نمي دونم کلمه خداي من درسته ؟

 آخه تو خداي من که نيستي خداي هوار تا هوار آدم و جن و حيووني ..

 خدايا منو مي بيني اصلا .. يا اصلا منو ديدي .. اسمم و شماره

شناسنامم  و مي دوني ؟

 خدايا تو چقدر پهني ... چقدر درازي و چقدر گودي ...

 چرا تو همه جا هستي وقتي هيچ جا نيستي ..

 خدايا ... چرا ازون اول که نديدمت غيب بودي ؟

 مي خوام ببينمت ... حتي اگه به قيمت جونم باشه ... درکم ميکني ؟

 اصلا الان بيداري يا خوابي .. شايدم جلسه داري ...

 خدايا چقدر مهربوني ؟ چقدر ؟

 خدايا ما آدماي بدبخت ميون جنگ شيطون با تو چه کاره ایم؟!...

 اصلا چرا بهش ميدون مي دي ؟ بکشش راحتمون کن ... هم خودتو هم ما رو.

 خدايا چرا طعم لذتو به من مي چشوني و بعد مي گي جيززززه ؟

 نمي دوني ... بعضي وقتا حس مي کنم من يه بازيچه بيشتر نيستم توي دستات ...

 خب تو حق داري .. تو خدايي ...

 خدايا سردمه ... دلم می خواد داد بزنم مي فهمي ؟

 سردمه ... کسي اينجا نيس .. همه مردن ...

 خدايا مردن درد داره ؟ سخته ؟ خودکشي گناهه ؟ کاش جواب مي دادي ...

 سرم درد مي کنه .. گيجم ... منگم .. خوابم مياد ... خدايا قرص داري ؟

 دهنم خشک شده ... مورمورم ميشه ...  چرا تنها ديدن من تو رو خوشحال مي کنه ؟

 خوابم مياد ... نمي دونم ... شايد امشبم حرفاي منو با حرفاي بقيه قاطي کردي ...

 راستي پيش تو هم الان تاريکه ؟

 خدايا من مي ترسم ...

 خسته ام ...

 خدايا شب به خير ...

نوشته شده توسط لاله | موضوع: | لينک ثابت | 73 نظر

+ نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط سلمان | 
محبت تو رو قبول میکنم بدون اینکه دغدغه های فردا رو داشته باشم

میدونی چرا؟

چون فردا بیشتر از امروز دوستت دارم.

وقتي که بهم مي رسيم ،3 نفريم ! ( من .تو. عشق ) ،

از هم که جدا ميشيم 4 نفريم ! ( تو و تنهايي ، منو عذاب )

آن شب که دلي بود به ميخانه نشستيم

آن توبه صد ساله به پيمانه شکستيم

از آتش دوزخ نهراسيم که آن شب

ما توبه شکستيم، ولي دل نشکستيم

عشق شايد تنها جايزه ي اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست !! برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا گدا" ! مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش ! فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري

* * * *
* * * * * *
* * * *
این آسمون یه چیزی کم داره اونم ماهی چون توست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 6:39 بعد از ظهر  توسط سلمان | 
امیدوارم بخونید و لذت ببرید :

ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بعضی ها از چشمت جاري ميشه

 

اگه یه روز چشمات پر اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن. بهت قول نمی دم که ساکتت کنم...ولی قول می دم که پا به پات گریه کنم

 

اگه کسی در شهر غم خيابان دوست ، کوچه‌ی محبت پلاک مهر، منزل مونس های شقايق را پيدا کرد سلام مرا به اهالي آنجا برساند

 

مگذار تالحظه ها عشق رابه فراموشي بسپارند و فراموشي عشق را احاطه كند پس بيا لحظه ها را عاشقانه باش تا عشق لحظه هاي مارا به فرامو شي نسپارد

 

هيچگاه آخرين نگاهت را فراموش نمي کنم نگاهي سرشار از عشق صميميت و محبت .امروز سالها از آن روز مي گذرد ولي تو هر گز بر نگشته اي ..صدايت در گوشم زمزمه مي شود و نگاهت در ذهنم مجسم ولي من تو را مي خواهم نه خيالت را !!!

 

گلي كه در دست داشتم پژمرد. من گريستم او پژمرد. او گريست باغ ها پژمردند. خداوند گلي ديگر به دستانم سپرد ولي تو همچنان مي گريي؟ چرا؟

 

ای کاش همدم تنهاییم قلب بارانی تو باشد تا اینگونه در گرداب غم و اسارت بی تو بودن اسیر نباشم ای همدم تنهایی رویاهایم بیا و مرا رها کن بیا و مرا به قصر پاکان ببر

 

دوستي يه حادثه و جدايي قانون است. بيایید حادثه آفرين و قانون شکن باشيم!

 

سوگند به جز حضور تو هیچ چیز این جهان را جدی نگرفته ام حتی عشق را

 

باور کن گلایه از تو نیست تو خوبتر از انی که گلایه از تو باشد گلایه از خودم و ویرانه های قلب خودم است که ذره ذره فرو میریزند واینک احساس میکنم جز ویرانه ای از من باقی نیست

 

خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آن كه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.

 

شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را . به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.

 

زندگی چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند

 

 

انتقادات و پیشنهادات خود را در بخش نظرات بیان کنید!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 6:36 بعد از ظهر  توسط سلمان | 
 علی حسین پور<<<<<<<<>>>>>>>>>
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط سلمان | 
 www.98.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 9:46 بعد از ظهر  توسط سلمان | 
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط سلمان | 
سلام به همه بچه های مهندس نفت (ماهشهر)

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط سلمان | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط سلمان | 
Image Hosted by PimpShare.comسلام به همگی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 9:26 بعد از ظهر  توسط سلمان | 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط سلمان | 
من تو را در اغوش می گیرم چون دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط سلمان | 
سلام به تمام بروبچه تنکابن       (بازار محله)
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 9:43 بعد از ظهر  توسط سلمان | 

من از چتر بيزارم

باران خواهد آمد
و من را خيس خواهد كرد
ولي باران نمي‌داند كه
من مريض مي‌شوم.

باران تمام مي‌شود
و من خيس مي‌مانم.
من مريض مي‌شوم
و باران حتي نمي داند
من از مريضي خواهم مرد

باران دوباره مي بارد
و سنگ قبر را مي شويد
او نمي داند
بر سنگ قبر كسي مي‌بارد
كه خودش قاتلش بوده

باران بند مي‌آيد.
روز بعد باز مي‌بارد.
روز بعد نفر بعدي مريض مي شود.
روز بعد
باران بدون آنكه بداند قاتل است
سنگ قبرها را مي‌شويد.
روز بعد
باران بند مي‌آيد

من از چتر بيزارم.
ولي تو هميشه
چتر همراهت باشد.
حتي در تابستان
حتي در صف اتوبوس
حتي در ايستگاه مترو
حتي در ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط سلمان | 

ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد

ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند

الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را

اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميدان

ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند

زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال

بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند

بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر

چشم : عضويكه چشم چرانها با آن ارتزاق مي كنند

خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود

خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت

دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود

دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود

رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است

سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست

سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند

عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد

سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود

سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود

مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند

معجزه : دختر خانمي كه زنگ آخر جيم شود و به سينما نرود

موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند

هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط سلمان | 

1 ) مرتفع ترين

مرتفع ترين پايتخت جهان شهر لاپاز، در بوليوي است. اين شهر 12 هزار پا از سطح دريا ارتفاع دارد.

2 ) بلندترين صداي جهان

بلندترين صداي جهان صداي گردش زمين به دور خودش مي باشد و آنقدر شديد است که اگر ما بشنويم فورآ خواهيم مرد

3) زيبا ترين و بلند ترين ساختمانها

ساختمان هاي شهر نيويورک در کشور آمريکا، بزرگ ترين و بهترين ساختمان هاي جهان معرفي شدند.

4 ) بلندترين کوه هاي جهان

عموما فکر مي شود که بلندترين کوه هاي جهان در تبت قرار دارد .ولي اگر خاطرات مسافران به قطب جنوب برسي شود , آنان از کوه هايي صحبت کرده اند که بسيار بلندتر از اورست است .

5 ) بلندترين بادگير

بلندترين بادگير در ايران در شهرستان ابرکوه در استان يزد قرار دارد.اين باد گير زيبا به صورت يک بادگير بزرگ در پايين ويک بادگيرکوچکتر برروي آن مي باشد.اين بادگير در خانه آقازاده قرار داردو
مربوط به عصرقاجار مي باشد

6 ) بلندترين جراثقال سيار

جراثقال 810 تني مارک " روزن کرانزک 10001 " بلندترين جراثقال سيار در جهان است. قدرت بالابري ( حداکثر وزن بار ) آن 984 تن و طول بازوي متحرک آن 202 متر است.

7 ) بلندترين طناب

براي مسابقات طناب کشي که در جشنواره سالانه ناهاسيتي ( در اوکيناواي ژاپن ) در اکتبر 1995 برگزار شد، طنابي به طول 172 متر و قطر 1/54 متر از الياف گياه برنج تهيه گرديد. وزن اين طناب عظيم الجثه 26/73 تن بود.

8 ) بلندترين مجتمع آپارتماني

ساختمان 100 طبقه موسوم به جان هنکاک سنتر در شهر شيکاگو، با 343/5 متر ارتفاع ، بلندترين مجتمع آپارتماني در جهان به شمار مي رود.

9 ) بلندترين ساختمان بانک

ساختمان 72 طبقه فرست بنک تاور (First Bank Tower) بانک مونترال در شهر تورنتو در کانادا با 284/98 متر ارتفاع ، بلندترين ساختمان بانک در جهان است.

10 ) بلندترين شمع

بلندترين شمع جهان در نمايشگاه استکهلم در سال 1897 به نمايش گذاشته شد که ارتفاعش 24/38 متر و قطرش 2/59 متر بود
 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط سلمان | 
): تنها مرگ است كه دروغ نمي گويد خدا نكنه بميري چون اگه اين اتفاق بيفته من تا ابد كنارتو مي ماندم من تا ابد ترانه هاي عشقم را ذر آرزوي عشق تو مي خواند
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط سلمان |